معما؛ تمرینی برای حل مسائل جامعه

مجموعه: سبک زندگی, مهارت های زندگی تعداد بازدید: 12
معما؛ تمرینی برای حل مسائل جامعه

هفته نامه کرگدن – مسعود مهاجر: معماها تنها ابزار بازی نیستند، تمرینی برای عبور از مارپیچ مسائل جامعه اند؛ آن ها اگرچه آدم ها را سرگرم می کنند اما تنها با هدف سرگرم شدن مطرح نمی شوند.

معماها مسائل ساده شفاهی، نوشتاری یا فیزیکی هستند که با استفاده از ظرفیت های اطلاعات عمومی شهروندان طراحی می شوند، اما گاه برای حل کردنشان ممکن است وقت زیادی لازم باشد. ما در ایران به طور سنتی آن ها را «چیستان» می نامیم. در قالب شعر یا نثر تعریفی مطرح می کنیم و شنوندگان باید دریابند که مقصودمان چیست. عجایب صنعتی دیدم در این دشت که بی جان در پی جاندار می گشت؟ منظور تیری است که به سمت شکاری حواله می رود. آن چیست که از آسمان افتاد و نشکست اما در آب افتاد و بشکست؟ منظور کاغذ است که در آب مچاله می شود اما با افتادن از بلندی خش بر نمی دارد.

 

 

این سوالات گرچه آدم ها را سرگرم می کنند اما تنها با هدف سرگرم شدن مطرح نمی شوند. مثال های ساده تر و عمومی تر، جدول کلمات متقاطع هستند که خوشبختانه در کشور ما به وفور در رسانه های مکتوب چاپ می شوند و علاقه مندان زیادی هم دارند. جدول کلمات متقاطع یافتن معنای درست همان مفاهیمی است که در ستون های افقی و عمودی مطرح می شود. یافتن هر کدام وقت می برد و تمرینی برای مغز به حساب می آید.

 

به همین  خاطر هم هست که پزشکان افراد مسن تر را به حل آن ها ترغیب می کنند با این که این کار برای حفظ و تقویت حافظه فوق العاده مفید هستند. به سادگی می شود فهمید که معما فقط سر کار گذاشتن آدم ها نیست و سودهای زیادی دارد که کمتر درباره اش اندیشیده ایم.

مثال دیگر جداول «سودوکو» است که در سال های اخیر در کشور ما هم همه گیر شده است. سودوکو خیلی زود تبدیل به صنعت بزرگی شده است و در کشورهای مختلف جهان ده ها هزار عنوان کتاب و مجله اختصاصی برای خود دارد. کار مخاطبان پر کردن یک جدول ۸۱ خانه ای (۹ در ۹) با استفاده از ارقام یک تا ۹ است. اعداد مزبور باید در داخل جدول به گونه ای چیده شوند که هیچ گاه در ستون های افقی و عمودی  و داخل چهارخانه های کوچک تر (۳ در ۳) بیش از یک بار تکرار نشوند.

جداول سودوکو انواع مختلف ابتدایی، ساده، متوسط، پیچیده و دشوار دارند که هر کس به توان خود یکی از آن درجات را تمرین می کند و بر اثر همین تمرین ها می تواند میزان دشواری جداول انتخابی خود را بالاتر ببرد.

اکنون صنعت بسیار بزرگ تر و پرطرفداری هم ایجاد شده است که متخصصان آن مرتب در حال طراحی معماهای پیچیده فیزیکی هستند و ثروتی چند میلیارد دلاری را به همین منظور راه انداخته اند. محصول شناخته شده اش در کشور ما همین مکعب های روبیک است که در مغازه اسباب بازی فروشی در دسترس است و شاید همه شما هم زمانی یکی از آن ها را در دست گرفته باشد. مکعب روبیک حاصل کار یک مجسمه ساز و پروفسور معمار مجارستانی به نام «ارنو روبیک» در سال ۱۹۷۴ میلادی است که نام اصلی آن «مکعب جادویی» بود.

این اسباب بازی در سال ۱۹۸۰ به افتخار سازنده آن به «مکعب روبیک» تغییر نام یافت و برنده جایزه ویژه بهترین پازل جهان در آلمان شد و گفته شده پرفروش ترین اسباب بازی جهان با ۳۵۰ میلیون عدد است. در هر مکعب روبیک کلاسیک شش وجه و در هر وجه نُه تکه و هر وجه دارای یک رنگ است. در نتیجه کلا دارای شش رنگ (رنگ بندی سنتی: سفید، زرد، نارنجی، قرمز، آبی و سبز) است.

گفته می شود این مکعب دارای ۴۳ تریلیون امکان (تعداد ترکیب های ممکن برای موقعیت رنگ ها) است. مکانیزم محوری پازل این امکان را می دهد که در هر وجه به طور جداگانه رنگ های دیگر را به هم ریخت. هدف بازی هم این است که تمام رنگ های آن در وجه خود و به صورت درست در کنار هم قرار گیرند.

 
معماها، گاه ساده و گاه پیچیده

یک سوال ساده: شهروندی مراغه ای می خواهد برای سه تن از دوستانش جعبه میوه ای بفرستد. یکی از آن ها سیب دوست دارد و دیگری هلو و سومی هم سیب و هم هلو. جعبه را به تقاضای آنان پر می کند و بعد اتیکت های نام و نشانی هرکدام را روی آن ها می چسباند. در یک لحظه متوجه می شود همه برچسب ها را جا به جا چسبانده است، یعنی این که هیچ کدام از برچسب ها روی جعبه ای نیست که روی برچسب نوشته شده است. می خواهد فقط گوشه یکی از جعبه ها را باز کند و میوه ای از درون آن بیرون بکشد و با کمک آن برچسب ها را به درستی جا به جا کند. آیا شما می توانید این کار را انجام بدهید؟

در سوالی دیگر سه شهروند پشت سر هم با فاصله ای نسبتا طولانی ایستاده اند. کسی با کیسه ای وارد می شود که داخل آن سه کلاه سفید و دو کلاه سیاه قرار دارد. جلوی هر نفر کلاهی در می آورد و سر او می گذارد. هیچ کدامشان رنگ کلاهی را که روی سرشان گذاشته می شود نمی دانند. اما نفر اول دو نفر دیگر را می بیند و نفر دوم فقط نفر اول را. بعد از اولی می پرسند: «کلاهت چه رنگ است؟» او که کلاه دو نفر دیگر را می بیند پس از مدتی از اعلام رنگ کلاه خودش اظهار عجز می کند.

همین سوال را از نفر دوم می پرسند. او هم که فقط رنگ کلاه نفر سوم را می بیند و جواب نفر اول را شنیده است، از حدس زدن رنگ کلاه خودش باز می ماند. اما نفر سوم که هیچ کلاهی را ندیده است در پاسخ به همان سوال جواب درستی می دهد. کار ما این است که مشخص کنیم او چگونه به نتیجه گیری درست رسیده است؟

هفت بشقاب کوچک را روی میزی در کنار هم قرار دهید. در سه بشقاب سمت راست هرکدام یک سیب و در سه بشقاب سمت چپ هر کدام یک پرتقال بگذارید. کار شما این است که با حرکت های متعدد جای پرتقال ها را با سیب ها عوض کنید؛ البته با رعایت این قواعد: ۱- پرتقال ها فقط به سمت چپ و سیب ها به سمت راست می توانند بروند. ۲- سیب ها یا می توانند به شبقاب خالی بعدی بروند یا از روی میوه دیگر به بشقاب خالی بعدی بپرند. این کار با پانزده حرکت پیاپی مقدور می شود. تمرین کنید که آیا از عهده انجام درست همه این حرکت ها بر می آیید؟

معما نیاموخته ایم، معماساز شده ایم

اگر حل معما آموخته بودیم اطرافمان این همه معمای لاینحل وجود نمی داشت. اگر دست نگاه کنیم اطرافمان پر از معماهای بسیاری است که سال های سال نتوانسته ایم حلشان کنیم. یعنی کسی به عنوان معما به آن ها نگاه نکرده است. چند مثال ساده بزنیم. مگر مشکل مسکن در ایران یک معمای کاملا کلاسیک نیست؟

 

می بینید که چهل سال تمام گریبانگیر ماست و حتی دولتی مانند دولت نهم و دهم با صرف هزاران میلیارد تومان اعتبار و بخشیدن هزاران میلیون متر زمین و صرف کردن میلیاردها ساعات از اوقات شهروندان و بالاخره ساختن یا شروع به ساختن دو میلیون خانه نتوانست هیچ پیشرفتی در جهت حل این معما به وجود آورد.

مگر مشکل ترافیک شهرمان و سایر مراکز استان ها معمای محض نیست؟ مگر نه این که چهل سالی است درباره این مشکل حرف می زنیم، اقدام می کنیم، زمینه می کنیم و هیچ کاری از پیش نمی بریم و معمایمان هر روز پیچیده تر می شود؛ هزاران میلیارد تومان پول شهروندانمان را خرج کندن تونل ها و کشیدن بزرگراه های شهری و پل ها و حتی خیابان های شریانی دو طبقه کرده ایم، اما هیچ کاری از پیش نبرده ایم و معضلاتمان هر روز بیشتر شده است.

 

 معما؛ تمرینی برای حل مسائل جامعه

آیا مشکل کهنگی ناوگان های جاده ای و ریلی و هوایی ما یک معمای ماندگار نیست؟ آیا کم روی این هر سه سرمایه  گذاشته ایم؟ آیا وزارت راه و ترابری سابق و راه و شهرسازی امروز هزاران میلیارد تومان صرف نوسازی ناوگان ها نکرده است؟ پس چرا با گذشت نزدیک چهار دهه همه ناوگان هایمان از کارافتاده و مستاصل و استفاده از آن ها غیرمقرون به صرفه است؟

آیا این یک معما نیست که همه تولیدکنندگان ما ادعا می کنند از کارشان ضرر می برند و هر روز مردم ناچار می شوند بهای بیشتری بابت کالاها و خدمات دریافتی شان پرداخت کنند؟ آیا این یک معما نیست که ما مرتب اصرا می کنیم کارها را به بخش خصوصی بسپاریم و نهادی هم برای خصوصی سازی به وجود آورده ایم (یعنی این که همه کارهای دولتی مان را هم می خواهیم به بخش خصوصی بسپاریم) اما عملا هیچ اتفاقی نمی افتد و دولت هم چنان یکه دار کل اقتصادمان می ماند و بخش خصوصی فریاد کمک خواهی و مظلومیت سر می دهد و ارز و پول بیشتری می طلبد تا روی پای خود بایستد؟

قبول می کنیم همه مشکلات امروز ما معماهایی هستند که برای حلشان کاری نکرده ایم. گمان کرده ایم با اختصاص دادن پول و هزینه کردن بیشتر می توانیم این معماها را حل کنیم. قبول نکرده ایم که برای رفع هر مشکل باید راهکاری مناسب جست. متقاعد نشده ایم که اول باید برنامه داشته باشیم، بعد عزم و بعد اقدام. اغلب همه این مراحل را نابجا انجام داده ایم. پول را به کسانی بخشیده ایم که مهارتی برای استفاده درست از آن نداشته اند. خانه را در جایی ساخته ایم که کسی میلی به سکونت در آن جا ندارد. ناوگان های حمل و نقلی را به گونه ای مدیریت کرده ایم که هیچ کدام نتوانند دخل و خرج درستی داشته باشند و برای نوسازی نیازی به کمک دولت باقی نماند.

بهتر است به مسائل مثل یک معما نگاه کنیم

کودکان از همان سال های اول دبستان به حل مسائل مختلف عادت می کنند. آموختن ریاضیات کلا با طرح مسائل و کمک به حل آن ها شروع می شود. سوالات ساده را در برابر فرزندانمان می گذارند و به آن ها فرصت می دهند که درباره نحوه حل آن ها تفکر کنند. حل کی مسئله ریاضی فقط با استناد به قواعد و قوانین ریاضیات یا فیزیک قابل حل نیست.

 

چیزی که به ما امکان استفاده از قوانین و مقدمات برای حل مسائل را می دهد اندیشه است. ابتدا باید بیندیشیم که از کدام قاعده ها باید برای حل مسئله کمک بگیریم. اگر ما به همین اندازه به مسائل پیرامونمان به صورت معمایی نگاه کرده بودیم، لابد تا حالا به حل بسیاری از آن ها موفق شده بودیم.

معماها فقط مخصوص مدرسه و کلاس درس نیستند. اگر معماها را جدی گرفته بودیم می توانستیم با مسائل پیرامونمان هم مانند یک معما برخورد کنیم. نگاهی ساده به یکی از این مسائل می تواند بحثمان را به نتیجه قابل قبولی برساند. همین مشکل ظاهرا لاینحل مسکن؛ ببینیم در طول سه، چهار دهه چطوری با آن برخورد کرده ایم؟

مشکل مسکن یعنی این که عده ای از شهروندان نمی توانند صاحب مسکن شخصی بشوند، اگرچه اغلب آن ها به هر حال در جایی سکونت دارند. حالا چرا هیچ وقت از خودمان نپرسیده ایم که چرا فکر می کنیم اصولا همه مردم باید صاحب خانه شخصی (ملکی) باشند؟ آیا در امریکا یا آلمان یا همه دیگر کشورها هم راهکار حل مشکل مسکن ساختن خانه های جدید و صاحبخانه کردن شهروندان است؛ جامعه شناسانمان به سادگی می توانند مشخص کنند که حتی در کشورهای پیشرفته جهان هم درصد مالکیت خانه ها به اندازه کشور ما نیست.

به معنای ساده تر هم در امریکا و هم در اغلب کشورهای اروپایی مردم ترجیح می دهند در خانه های استیجاری زندگی کنند.

 

 معما؛ تمرینی برای حل مسائل جامعه

در کشورهای بزرگی مانند ایران صاحبخانه کردن شهروندان (به خصوص شهروندان جوان) به این معناست که ما آن ها را از حرکت کردن در بازار بزرگ کار برای بهتر کردن وضعیت اشتغالشان باز می داریم. کسی که در شهری صاحب خانه است بیشتر میل دارد در همان شهر هم کار کند. به سختی می شود یک شهروند صاحب خانه را متقاعد کرد که برای گرفتن یک کار بهتر و پردرآمدتر به استان دیگر کوچ کند. نگاهی به وضعیت شهرهای ساحلی استان خوزستان و هرمزگان و سیستان و بلوچستان بکنیم موضوع بیشتر دستگیرمان می شود.

اغلب کارکنان دولت و بخش خصوصی در این استان ها حاضر نیستند محل اقامت خودشان را تغییر دهند، بنابراین برای هر دو هفته کار در جنوب دو هفته ای هم در تهران می مانند و اغلب استادان بسیاری از دانشگاه های استانی به اصطلاح پروازی هستند.

می بینیم که با اجرای طرح بسیار بزرگ و پرهزینه ای مانند مسکن مهر، هیچ بهبودی در وضعیت سکونت مردم رخ نداده است. اغلب آنانی که خانه های مهر را خریده اند در آن سکونت نگزیده اند؛ اما اگر این همه خانه را دولت برای استفاده استیجاری ساخته بود وضع کاملا فرق می کرد. عده زیادی از مردم شهرها از مرکز شهر بیرون می رفتند و در نواحی حاشیه ای با پرداخت هزینه بسیار کمتری سقفی برای خود انتخاب می کردن، این همه اعتراض و انتظار هم مطرح نمی کردند که از خریداران خانه های طرح مسکن مهر می شنویم.

اگر به سادگی از کنترل نرخ بلیت اتوبوس های بین شهری، قطار و هواپیما دست بر می داشتیم ناچار نمی شدیم این همه هواپیمای فرسوده و قطار زهوار دررفته و کامیون قدیمی را در ناوگان هایمان تحمل کنیم و هزینه های سنگین نگهداری و بهره برداری از آن ها را هم به اقتصاد خانواده ها تحمیل کنیم.

 

فقط اگر کمی اقدام های احساسی را کنار می گذاشتیم و از صدقه دادن دست می کشیدیم و اجازه می دادیم که قانون طبیعی عرضه و تقاضا رابطه تولید و مصرف و خدمات را تعیین کند، شاید این همه مسئله معمایی در شهرهایمان وجود نمی داشت. مانند همان کاری که با جدول سودوکو انجام می دهیم. یکی از اعداد یک تا ۹ را باید در خانه ای بگذاریم، اما ابتدا باید با قاطعیت متقاعد بشویم که کدام یک از این اعداد در کدام خانه بیاید!

مطالب مرتبط

نظر شما !!!

نظر شما برای “معما؛ تمرینی برای حل مسائل جامعه”

%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A
طراحی سایتسئوسرویس و تعمیر کولر گازیفروش ویلا و اجاره ویلااجاره ویلافروش ویلا
قالب تفریحی